نام آوران گیلانی
#1
 پروفسور مجید سمیعی

[عکس: 52827_m-samii.jpg]
بزرگترین جراح مغز و اعصاب جهان پرفسور مجید سمیعی چهره ماندگارسال 1385 که روز 22آبان ماه معرفی شد از استادان برجسته جهانی است که شرح حال ایشان در پی می آید: پروفسور مجید سمیعی در مرداد ماه سال1316در شهرستان رشت در خانواده ای فرهنگی چشم به جهان گشود وی پس از اتمام دوران متوسطه در کشور در سال 1335برای ادامه تحصیل به خارج از کشور سفر کرد ودر آلمان غربی ساکن شد وتوانست در رشته بیولوژی وپزشکی در دانشگاه به تحصیل مشغول شود وادامه تحصیل وتخصصش را در رشته جراحی مغز و اعصاب تحت نظر پروفسور کورت شورمن تکمیل واعتلاء بخشد وسرانجام در سال 1349دراین رشته حائزشد. اودر سال 1351به درجه پروفسوری جراحی مغز واعصاب نایل شد واز آن جا که جراحی مغز به دلیل فوق العاده پیچیده بودن آن وارتباط با اعصاب حسی و حرکتی در سایر اندام ها به خصوص صورت تاثیرداشت و انجام عمل جراحی نیز با عوارضی همراه بوده همین عامل موجب شده تا او برای رفع این نقیصه و بخشیدن زندگی سالم و کاهش آلام ورنج همنوعانش دست به مطالعات گسترده ای در خصوص ساختار پیچیده مغز بزند تا بلکه روشی بیابد تا هم عوارض عمل جراحی پس از مغز کاهش یابد وبه صفر برسد وهم این که انسان ها به زندگی توام با سلامت باز گردند. داستان چنین رقم خورد که توانست در پی سلسله مطالعات و تحقیقات علمی ، نخستین جراحی میکروسکوپی مغز را در سال 1356در دنیا ابداع و به سرانجام برساند و پشت بند آن هم وی اولین پزشکی بود که توانست عمل جراحی قاعده جمجمه را در دنیا ابداع کند ، که مورد توجه جراحان تراز اول دنیا قرار گیرد. عطش پروفسور به خدمت وصفتی هم چون خورشید واقیانوس داشتن موجب شد تا در وگهر های دانش و تجربه خویش را درقالب برگزاری ها ی دوره های آموزشی به دیگر جراحان دنیا انتقال دهد. برای ایرانیان دنیا همین بس که با همت پروفسور سمیعی امروزه در تمام کشور های جهان انجمنی تحت عنوان جراحان قاعده جمجمه با 1200جراح حاذق تشکیل شده که هر سال در قالب کنگره علمی ، جراحی قاعده جمجمه مغز از طریق ویدئو پروژکشن به شاهد آخرین دستاوردهای علمی جراحی پروفسورهستند و با استفاده از دوربین های مدار بسته به صورت مستقیم عمل جراحی وی را مشاهده و باتکنیک های جدید پزشکی و آموزشی می بینند. پروفسور سمیعی که دردهه 1350تصمیم گرفت تخصصی ترین بیمارستان جراحی مغز را در شهر هانوفر آلمان که معماری آن شبیه مغز انسان است را تامین کند و خوشبختانه در این کار هم موفق شد .پروفسور سمیعی در سال 1367کرسی جراحی مغز واعصاب هانوفر آلمان را پذیرفت وهمزمان با عنوان ریاست فدراسیون جهانی انجمن های قاعده جمجمه برگزیده شده در این سال صدراعظم آلمان به پاس خدمات وی درجراحی مغز واعصاب نشان درجه یک دولت آلمان غربی را به وی اعطا نمود. پروفسور سمیعی مجموعه ادبیات علمی خودرا تاکنون د رقالب 13 کتاب و بیش از 200مقاله علمی منتشر کرده که مهم ترین مرجع برای جراحان مغز واعصاب دنیا به شمار می آید. پروفسور سمیعی ، در خصوص این که مهم ترین اهدافش از آموزش متخصصان ایرانی چیست گفت : می خواهم تازه های پزشکی در زمینه مغز واعصاب هر چه سریع تر به کشور عزیزم ایران منتقل شود .

منبع
پاسخ
 تشکر شده توسط Arma
#2
 پروفسور فضل الله رضا


[عکس: 25180_fazlollah-reza.jpg]

پروفسور فضل الله رضا در روز یک شنبه 5 دی ماه 1293 / 9صفر 1333 ه.ق / 27 دسامبر 1914 م. ، در شهر رشت از استان گیلان متولد شد. در سال 1317 / 1938 م. ، دوره کارشناسی را در رشته مهندسی برق از دانشگاه تهران به پایان رساند و در سال 1324- 1325 / 1946 م. ، مدرک کارشناسی ارشد خود را در مهندسی برق از دانشگاه کسب کرد. وی در سال 1328- 1329 / 1950 م. ، موفق به اخذ مدرک دکترا در مهندسی برق از دانشگاه موسسه فنون نیویورک گردید. در طی سال های 1329- 1334 / 1951م.- 1955م. ، عضو گروه مهندسی برق دانشکده مهندسی موسسه فناوری ماساچوست ، در بستون امریکا بود و در طی سال های 1333- 1347 / 1955م.- 1968م. ، در گروه مهندسی برق دانشگاه سیراکیوس ، در ایالت نیویورک امریکا عضویت داشت. پروفسور در سال 1340- 1341 / 1962م. ، استاد مهمان در موسسه فناوری مرکزی سوئیس (ETH) و در سال 1341- 1342 / 1963م. ، استاد مهمان در دانشگاه فناوری سلطنتی کپنهاگ دانمارک و در طی سال های 1347- 1353 / 1969م.- 1974م. ، استاد مهمان در دانشگاه کلرادو ، در بلدر امریکا و دانشگاه پاریس فرانسه بوده است. پروفسور رضا نویسنده چهار کتاب درسی به زبان انگلیسی و یازده کتاب به زبان فارسی است که کتاب های انگلیسی و مقاله های علمی ایشان به اغلب زبان های زنده دنیا ترجمه شده است. پروفسور در طی سال های 1346- 1348 / 1967م.- 1968م. ، مقام ریاست دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه تهران را بر عهده داشت و در طی سال های 1348- 1353 / 1696م.- 1978م. ، سفیر ایران در یونسکو و نیز طی سال های 1353- 1357 / 1974م.- 1978م. ، سفیر ایران در کانادا بود. وی از سال 1357 / 1978م. تا کنون استاد دانشگاه های کنکوردیا ، در مونترال ، در کبک کانادا و دانشگاه مک گیل مونترال کانادا می باشد. نگارش قسمت هایی از دانشنامه امریکانا و دانشنامه علم فیزیک و فناوری (به زبان انگلیسی) بر عهده پروفسور رضا بوده که تا کنون چند ویرایش از این دانشنامه ها به چاپ رسیده است. پروفسور رضا ، رئیس افتخاری کنفرانس برق ایران ، استاد افتخاری دانشگاه تربیت مدرس ، رئیس انجمن علمی ایرانیان در امریکای شمالی (امریکا و کانادا) ، رئیس شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی در امریکای شمالی و مشاور اروپا و ایران می باشد که مهم ترین آن ها از دانشگاه های موسسه فنون نیویورک امریکا ، مک گیل کانادا ، کشور پاکستان و سازمان انرژی اتمی ایران است و هم اکنون نیز عضو موسسه های آموزشی و تحقیقاتی A.M.S. و A.A.A.S و I.E.E.E و I.E.E می باشد. پروفسور رضا یکی از پایه گذاران نظریه اطلاعات و مخابرات در جهان است. پروفسور بیش از صد مقاله علمی به زبان های انگلیسی و فرانسوی در مجله ها و کنفرانس های خارجی و بالغ بر پنجاه مقاله ادبی و فرهنگی در مجله های داخلی و خارجی به زبان فارسی چاپ و ارائه کرده است. گزین گویه های فضل الله رضا : شور هایی که خدمت گذاران مدبر دارند، انرژی مذاب گرانبها را از چنگ کم دانان و پراکندگان به جان هم افتاده، به در می آورند. وارستگی و آراستگی فردی و ملی ما در این است که در صف اول علم و فرهنگ قرار بگیریم و این هم غیر ممکن نیست. همت عالی می خواهد. همکاری و از خود گذشتگی می خواهد. من قطع دارم، همه این خوبی ها و خصوصیت های نیک در مردم ایران هست. .کهنه کاران آزمند، کمتر مجال می دهند که نو رسیدگان بلندی جوی، پخته و بارور شوند استوار ترین پیوند ایرانیان پراکنده در جهان، همدلی فرهنگی و هم زبانی است. مردمان بزرگ گرانبها ترین چشمه های رحمت و معرفت اند. آدمی وقتی غرق در جزئیات زندگانی بهیمی بشود، اصول حیات انسانی و درخشش آفتاب را دیگر نمی بیند. یک عامل بسیار مهم اشاره که در پیشرفت غرب در دوران انقلاب صنعتی مؤثر بوده ((کار گروهی)) و ((مدیریت)) بوده است. به نظر من، ما در این قسمت هنوز نو پا و تازه کار هستیم. گمان نمی رود کسی در هوشمندی شرقیان و ایرانیان تردید داشته باشد، اما آئین خرد گرایی به وجه عملی آن در شرق به خصوص در این دو سه قرن کمتر مورد توجه بوده است. ما در این دو سه قرن شاید خرد گرایی را در متن فرهنگ خود جا نداده بودیم یا بر آن تأکید نداشتیم. به زعم این بنده در شرق گهگاه، با یک استقلال بی مهار، یک خلاقیت در خلاء ، یعنی بی آگاهی از چگونگی کار و روش دیگران در همان رشته مأنوس شده ایم و این بی خبری همان قدر زیان دارد، که خود باختگی و بردگی افکار دیگران. برای دست یافتن به پیشرفت های دانش و فناوری و اقتصادی ورود به دوران آگاهی انفورماتیک ، مناسب است که، بنیاد هویت ملی ایران را با ستون های پولادین خرد نیرومند تر کنیم. گفته اند: معماری بزرگ آفرینش، این جهان عظیم را، بر مبنای حساب و هندسه ساخته است. ما حداقل باید بگوییم که بشر برای آگاهی خود از جهان آفرینش، از کیهان اعظم، طبیعت را به زبان علائم و اشارات ریاضی _ که دقیق ترین زبان ها است _ ترجمه کرده است. خرد گرایی در غرب در بافت اجتماعی آن نفوذ کرد و زمینه را برای بنیان گذاری صنایع ماشینی و فناوری آماده کرد. ماشین زبان احساسات ما را در نمی یابد. با او باید به زبان خرد سخن گفت، زبان ماشین ها و رایانه ها زبان خرد است. نظم و ترتیبی که در غرب حکمفرماست از اشاعه خرد گرایی بر می خیزد که ریشه در زبان ریاضی و تعلیمات ریاضی دارد.

منبع
پاسخ
 تشکر شده توسط Arma
#3
محمود نامجو

[عکس: 77118_namjoo.jpg]

در سال ۱۲۹۷ شمسی در کوی استادسرای رشت از پدر و مادری گیلانی متولد شد.علاقه به ورزش ازهمان اوان کودکی و نوجوانی در وجودش جوانه زد. در نوجوانی و جوانی با ورزشکاران محل مانند محمدعلی خورشیدی و هاشم پاداش ستوده در اجرای نمایش های شگفت آور نظیر پاره کردن کتابهای قطور و دریدن مجمعه ها و سینی های مسی و غیره شرکت می کرد و سنگ ها و وزنه های سنگین را که بلند کردن آنها از قدرت و توانایی مردم عادی خارج بود، بر روی دست بالا می برد. علاوه بر اینها در ورزشهایی چون بارفیکس، پارالل، تاب، خرک و آکروبات نیز شرکت می کرد و توانایی و مهارت شگفت انگیز خود را به معرض نمایش می گذاشت. راه و رسم کشتی گرفتن روی تشک را از رضا لاجی مشهور به هاشم زاده، پارالل و بارفیکس را از قدیر بیشه بان و برخی دیگر از ورزشهای آن زمان را از پهلوانان معروفی چون احمد درخشان، سید علی تفنگدار و سید علی کم سخن یاد می گرفت. محمود نامجو همزمان باستانی کارهم بود و از این رو برای تمرین و انجام ورزش باستانی به زورخانه های سلامت بخش، میان راه و زورخانه بازارچه سبزه میدان می رفت. دیری نگذشت که نظیر ورزشکاران باستانی کار مانند کربلایی ندافی، رضا زرگر، بزرگ و مهدی خمیرانی صاحب نام گردید به طوری که ورود او را به زورخانه مرشد با آهنگ ضرب و صدای زنگ خوش آمد می گفتند. بعدها نیز هرگاه در سکوی قهرمانی می ایستاد، مرشدان زورخانه های رشت به افتخارش صلوات می فرستادند و زنگ می زندند. نامجو وقتی به تهران مهاجرت کرد، دست تقدیر او را برای آموختن فنون وزنه برداری و تمرین صحیح با اسباب و ادوات ورزشی به مدرسه ورزنده کشانید و در این مدرسه بود که بسیاری از رموز ورزش را آموخت و همزمان با تمرینهای ورزشی، در یک کارگاه مبل سازی به کار مشغول شد. طولی نکشید که داوطلبانه وارد خدمت سربازی گردید. دوران خدمت سربازی آغاز موفقیتهای وی بود، محل خدمت در دانشکده افسری به وی فرصت داد تا با خاطری آسوده تمرینهای خود را در رشته وزنه برداری، ورزشهای باستانی و کشتی ادامه دهد. ورود جهان پهلوان نامجو به مسابقات رسمی: محمود نامجو در سال ۱۳۱۸ در مسابقات قهرمانی کشور که برای اولین بار در تهران برگزار می شد، در رشته وزنه برداری دسته ۶۰ کیلوگرم به مقام نخست دست یافت، از آن پس قهرمان گیلانی نزدیک به نیم قرن با پولاد سرد در میادین ملی و جهانی دست و پنجه نرم کرد و ثمره تلاش دراز مدت وی در هم شکستن ۲۰ رکورد جهانی، کسب ۱۱ مدال افتخار مسابقات جهانی، المپیک و آسیایی برای ایران بود. شرح کلیه موفقیتهای پولاد مرد گیلانی در این مختصر نمی گنجد. امید است اشاره به افتخارات او در عرضه مسابقات بزرگ جهانی بتواند قدرت و توانائی و عظمت این قهرمان نامی را نشان بدهد. مرحوم نامجو در اولین حضور خود در مسابقات المپیک موفق شد در دسته خروس وزن به مقام پنجم دست یابد. او در سال ۱۹۴۸ میلادی در چهاردهمین دوره بازی های المپیک (اولین المپیاد بعد از جنگ جهانی دوم) که در لندن برگزار می شد، در سی و سومین سال عمر خود با بلند کردن ۱۲۲٫۵ کیلوگرم در دسته وزنی خود رکورد جدیدی به ثبت رساند و در مجموع به مقام پنجم دست یافت. وی در دومین حضور المپیکی خود در سال ۱۹۵۲ میلادی (پانزدهمین دوره بازیهای المپیک) به پایتخت فنلاند یعنی هلسینکی رفت تا به مقامی بهتر از عنوان گذشته دست یابد. در این المپیاد نامجو در مقام دوم المپیک جای گرفت و مدال نقره وزنه برداری خروس وزن را برای ایران به ارمغان آورد. در سال ۱۹۵۶ میلادی مشعل شانزدهمین دوره بازیهای المپیک در ملبورن استرالیا بر افروخته شد که نامجو در این المپیک مدال برنز خروس وزن را بدست آورد و لقب مقاومترین وزنه بردار جهان نیز به القاب پیشین وی اضافه گردید. اما گذشته از عناوینی که نامجو در مسابقات المپیک کسب کرد، در بسیاری از میادین معتبر جهانی نیز شرکت نمود و حاصل این حضور گسترده او، کسب ۳ مدال طلا، یک نقره و ۲ برنز از رقابتهای مختلف بود که آخرین مدال یعنی مدال برنز مسابقات جهانی تهران در چهل و یک سالگی این مرد تمام نشدنی وزنه برداری بدست آمد. اولین حضور او در مسابقات جهانی مربوط به مسابقات لاحه هلند بود که در سال ۱۹۴۹ برگزار می شد. این مسابقات هفتمین دوره مسابقات جهانی بود و مرحوم نامجو موفق شد در دسته خروس وزن به مقام اول دست یابد و مدال طلای جهان را نصیب کشورش کند. او در سال ۱۹۵۰ در هشتمین دوره مسابقات جهانی که در پاریس برگزار شد، یک بار دیگر به مقام اول وزنه برداری دست یافت و دومین مدال طلای جهان را به گردن آویخت. نهمین دوره مسابقات جهانی در سال ۱۹۵۱ میلادی ایتالیا انجام گرفت و مرد پولادین ایران برای سومین بار پی در پی در سکوی نخست وزنه برداری جای گرفت و مدال طلای مسابقات جهانی را زیب گردن کرد. سه سال بعد نامجو در آستانه ۳۸ سالگی به اطریش رفت تا در یازدهمین دوره مسابقات جهانی که در سال ۱۹۵۴ در وین برگزار می شد، شرکت کند. در این دوره از مسابقات این قهرمان نامدار گیلانی ایرانی موفق شد بر فراز سکوی دوم جهان بایستد و مدال نقره وزنه برداری را نصیب ایران کند. این بار مونیخ آلمان محل برگزاری دوازدهمین دوره مسابقات جهانی بود. از این مسابقات که به سال ۱۹۵۵ میلادی انجام گرفت، قهرمان ما مدال برنز وزنه برداری را به ارمغان آورد. اما مرحوم نامجو در آخرین رقابت جهانی خود در سال ۱۹۵۷ (در چهل و یک سالگی) برای سیزدهمین دوره رقابتهای جهانی که در تهران برگزار می شد، خود را آماده کرد. مسن ترین وزنه بردار آن دوره از رقابتها در نهایت موفق شد مدال برنز این رقابتها را به گردن بیاویزد. بیماری و غروب زندگی قهرمان نامدار گیلان مرحوم نامجو در اوایل جوانی در یک کارگاه مبل سازی در تهران مشغول به کار شد و در سال ۱۳۲۳ به استخدام آتش نشانی تهران درآمد و در سال ۱۳۵۶ با ۳۳ سال خدمت بازنشسته شد. نامجو در دوران بازنشستگی و حتی در دوره نقاهت از ورزش غافل نبود و از همگامی و همراهی و تشویق ورزشکاران لحظه ای غفلت نمی کرد. او ورزشکار نمونه و دارای سجایای اخلاقی انسانی بود. در سالهای آخر عمر وی، بیماری مهلک سرطان به جسم ستبرش رسوخ کرد و او را به شدت نحیف و رنجور نمود. سه سال پیش از مرگش برای درمان به شهر مونیخ اعزام گردید. گزارش پزشکی نامجو حاکی بود که قهرمان بلند آوازه جهان بیش از یک سال دوام نخواهد آورد، لیکن مدت ۳ سال روی صندلی چرخ دار با سرطان لوزالمعده مبارزه کرد و سرانجام صبح روز شنبه ۳۰ دی ماه ۱۳۶۸ شمسی تمام افتخاراتش را برای میهن خویش باقی گذاشت و به سرای ابدی شتافت و در بهشت زهرا (گورستان عمومی شهر تهران) به خاک سپرده شد. محمود نامجو هنگام مرگ ۷۳ سال داشت و از خود یک پسر و ۴ دختر به یادگار گذاشت. وی انسانی وارسته و پرهیزکار، ورزشکاری نمونه و متصف به صفات انسانی و اخلاقی بود.

منبع
پاسخ
 تشکر شده توسط Arma
#4
دکتر محمد معین

[عکس: 16464_200px-Mohammad-Moin.jpg]
محمد معین در روز ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ در رشت به دنیا آمد. پدرش شیخ ابوالقاسم از روحانیان شهر بود. بر طبق صفحهٔ اول دستخطی که وی دربارهٔ زندگی خود نوشته، تاریخ تولد وی ۱۷ رجب سال ۱۳۳۲ (قمری) برابر با ۲۱ جوزای سال ۱۲۹۳ است. در متن دانشنامهٔ دکتری سال تولَد وی ۱۲۹۱ ذکر شده است. ولی در نوشتهٔ قاب‌شده‌ای که در خانهٔ وی و در اتاق کارش به دیوار آویخته است تاریخ تولد او دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ نوشته شده است. او که اولین فرزند خانواده بود، در سن شش سالگی مادرش را از دست داد و پنج روز بعد از فوت مادر، پدرش نیز درگذشت. جد پدری او شیخ محمدتقی معین‌العلما که در سلک علمای روحانی بود، به تربیت وی همت گذاشت. محمد معین ترقیات علمی و معنوی خود را مدیون او می‌دانست. جد مادری او شیخ محمد سعیر نیز از علما و مدرسان علوم قدیمه بود. تحصیلات محمد معین تحصیلات دبستانی را در دبستان اسلامی انجام داد، و دوره شش ساله ابتدایی را ظرف دو سال پایان رساند. در رشت دوره اول متوسطه را در دبیرستان نمره ۱ (که بعدها به نام دبیرستان دولتی شاهپور خوانده شد) به اتمام رساند و دوره دوم متوسطه را در رشته ادبی در دبیرستان دارالفنون تهران به پایان رساند. در دوران تحصیل در دبیرستان، صرف و نحو عربی و بخشی از علوم قدیمه را نزد پدربزرگش و مرحوم سید مهدی رشت‌آبادی فرا گرفت. در سال ۱۳۱۰ در دانشسرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه علوم تربیتی به تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۱۳ با نوشتن پایان‌نامه‌ای به زبان فرانسه در مورد شاعر فرانسوی «لوکنت دولیل» در رشته ادبیات و فلسفه به اخذ مدرک کارشناسی نایل شد. پس از طی دوره شش ماهه دانشکده افسری احتیاط، شش ماه اول سال ۱۳۱۴ را به خدمت افسری گذرانید و در مهر ماه آن سال به دبیری دبیرستان شاهپور اهواز منصوب شد. پس از سه ماه، ریاست دانشسرای شبانه‌روزی اهواز را یافت و در عین حال عضویت تحقیق اوقاف و ریاست پیشاهنگی و تربیت بدنی استان ششم به عهده وی بود. در همین ایام به وسیله مکاتبه آموزشگاه روانشناسی بروکسل، که تحت نظر Elmer Knowles روانشناس اداره می‌شد، روانشناسی عملی و دیگر شعب آن از قبیل خط شناسی، قیافه شناسی و مغزشناسی را فراگرفت. در سال ۱۳۱۸ به تهران منتقل گردید. در حین تصدی معاونت و سپس کفالت اداره دانشسراها در وزارت فرهنگ، برای دوره دکتری در ادبیات فارسی دردانشگاه تهران ثبت نام نمود. پس از چندی با حفظ سمت به دبیری دانشکده ادبیات منصوب گردید. در روز سه شنبه ۱۷ شهریور سال ۱۳۲۱ از پایان‌نامه دکتری خود با عنوان «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی» دفاع کرد. پایان‌نامه او با راهنمایی ابراهیم پورداوود با قید «بسیار خوب» پذیرفته شد و محمد معین به عنوان نخستین فارغ‌التحصیل دورۀ دکتری ادبیات فارسی در ایران شناخته شد. از آن پس به سمت دانشیار و سپس به سمت استاد کرسی «تحقیق در متون ادبی» در دانشکده ادبیات برگزیده شد. در ۱۳۲۱ ازدواج کرد که نتیجه آن ۴ فرزند می‌باشد. از آغاز سال ۱۳۲۵ شمسی که چاپ لغت‌نامه دهخدا طبق قانون، در مجلس شورای ملی آغاز شد، دکتر معین به همکاری علی‌اکبر دهخدا برگزیده شد. در دی ماه ۱۳۳۴ با موافقت علی‌اکبر دهخدا، سازمان لغتنامه از منزل شخصی دهخدا به مجلس شورای ملی منتقل شد و طبق وصیت نامه دهخدا، دکتر معین به ریاست امور علمی آن سازمان منصوب گردید. در اسفند ۱۳۳۶ سازمان مذکور به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران انتقال یافت و طبق اساسنامه مصوب شورای دانشگاه، ریاست سازمان لغت‌نامه به عهده دکتر محمد معین گذاشته شد. وی این سمت را تا آخرین روزی که دچار سکته گردید به عهده داشت. محمد معین در ۹ آذر ۱۳۴۵ پس از بازگشت از ترکیه، در دفتر گروه زبان و ادبیات فارسی دچار بیهوشی موقت شد. بلافاصله به بیمارستان آریا در تهران منتقل شد و بستری گردید. گفته می‌شود که در اثر اشتباه پزشک به حالت اغما فرورفت. وی را جهت معالجه بیشتر در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۴۶ به کشور کانادا منتقل کردند. ولی چون بهبودی در وضعیت او مشاهده نشد، در ۱۵ آبان ۱۳۴۶ به ایران بازگردانده شد و در بیمارستان فیروزگر بستری شد. دکتر محمد معین در روز ۱۳ تیرماه ۱۳۵۰ در همان بیمارستان درگذشت. در مراسم درگذشت دکتر محمد معین عده‌ای در حدود دویست نفر شرکت داشتند که با توجه به شخصیت والای او رنجش بسیاری از فرهنگ دوستان آن زمان ایران را بر انگیخت. ابوالقاسم انجوی شیرازی در فردای روز تشییع جنازه مقاله‌ای انتقادی با عنوان «تهران بمیر»در روزنامه اطلاعات انتشار داد و این تشییع جنازه را از سر گِلِه از فرهنگ‌دوستان با تشییع جنازه مهوش مقایسه کرد. مسافرت‌ها در تابستان سال ۱۳۳۳ به دعوت دانشگاه هاروارد به آمریکا رفت و از موسسات فرهنگی و فنی و هندی شرق آمریکا دیدار کرد. پس از آن در کتابخانه‌ها و موزه‌های لندن و پاریس نیز مطالعاتی بعمل آورد. در تابستان ۱۳۳۶ جزو هیئت اعزامی دولت و دانشگاه تهران به کنگره خاورشناسی در مونیخ به اروپا رفت و مدتی در سوئیس و آلمان به پژوهش پرداخت. در کنگره مزبور به عضویت «کمیته مجموعه کتیبه‌های ایرانی» وعضویت کمیته تالیف «فرهنگ پهلوی» منصوب گردید وسخنرانی تحت عنوان «هورقلیا» به زبان فرانسه ایراد نمود که خلاصه آن در مجموعه سخنرانیهای کنگره مزبور درج گردید. در همین کنگره دوره برهان قاطع که به تصحیح و تفسیر او رسیده بود، از طرف والتر هنینگ و امیل بنونیست و دکتر محمد باقر (از کشور پاکستان) مورد تقدیر قرار گرفت. در آذر ماه ۱۳۳۶ به دعوت دانشگاه‌ها و فرهنگستان‌های مسکو و لنینگراد و باکو، برای بازدید از موسسات علمی و سخنرانی در زمینه فرهنگ و ادب ایران و رفع بعض اشکالات متون ادبی و دستور زبان فارسی به کشور اتحاد جماهیر شوروی سفر کرد. در ژانویه همان سال در «موتمر اسلامی» که در لاهور پاکستان منعقد گردید، شرکت کرد و در باب «صلح در نظر جلال الدین مولوی» به انگلیسی سخنرانی کرد که در مجموعه موتمر به چاپ رسید. در فروردین۱۳۳۷ از طرف «مرکز ملی پژوهش‌های علمی» فرانسه برای بازدید از موسسات علمی فرانسه و ایراد سخنرانی‌ها در دانشگاه پاریس دعوت شد و تا آخر تابستان آن سال در فرانسه بود. در این مدت یک سلسله سخنرانی در مدرسه پژوهش‌های عالی در زمینه تصوّف ایرانی و تفاوت آن با شیخیه ایراد نمود که گزارش آن در سالنامه ۵۹-۱۹۵۸ مدرسه مزبور مندرج است. امتیازات فرهنگی دکتر معین در سالهای ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۳ عضو شورای عالی فرهنگ بود. در کنگره‌های هزاره ابن سینا، هفتصدمین سال خواجه نصیرالدین طوسی، آزادی فرهنگ که در تهران برگزار شد، عضویت داشت و در آنها به ایراد سخنرانی پرداخت. در سال ۱۳۳۳ برای کتاب جامع الحکمتین ناصر خسرو که نخستین بار توسط هانری کربن (خاورشناس فرانسوی) و دكتر معین تصحیح و چاپ شده بود، از طرف فرهنگستان فرانسه، به دریافت جایزه نایل آمد. در تابستان ۱۳۳۷ بنا به تصویب هیئت وزیران ایران، به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد و این انتخاب در پاییز ۱۳۴۰ از طرف هیئت وزیران مجدداً تایید شد. در مهرماه ۱۳۳۷ به عنوان «استاد ممتحن خارجی» دانشگاه پنجاب (پاکستان) برای مطالعه و اظهار نظر در رساله‌های دکترا آن دانشگاه برگزیده شد. از سال۱۳۲۴ با پروفسور هانری کربن در تصحیح و نقد متون فلسفی و عرفانی فارسی و عربی همکاری داشت. در نتیجه این همکاری، یک سلسله کتب فارسی و عربی از طرف انیستیتوی ایران و فرانسه چاپ و منتشر شده‌است. در آذرماه ۱۳۳۸ از نیما یوشیج، پیشوای شعر نو در ایران وصیت نامه‌ای بدست آمد که در آن دکتر معین را بدون اینکه دیده باشد، به عنوان وصی تعیین کرده بود تا اشعار وی را بررسی کند و قسمت لازم را انتشار دهد و انتخاب و طبع اشعار نیز تحت نظر وی باشد. از تاریخ ۹ تا ۱۵ شهریور ۱۳۴۵ ریاست کمیسیون ادبیات را در کنگره جهانی ایران‌شناسان عهده دار بود. تصنیفات و تألیفات فرهنگ فارسی معروف به فرهنگ معین؛ دوره کامل فرهنگ فارسی، شامل لغات فارسی، لغات و ترکیبات عربی متداول در فارسی، لغات اروپایی که به تدریج در فارسی وارد شده و اعلام اشخاص، اعلام جغرافیایی، در هفت هزار و نهصد صفحه و در شش جلد. تهران: انتشارات امیر کبیر ۲. جلد اول حافظ شیرین سخن.. تهران: ۱۳۱۹ ۳. یک قطعه شعر در پارسی باستان. تهران: ۱۳۲۲ ۴. یوشت فریان و مرزبان نامه. تهران: ۱۳۲۲ ۵. علامه محمد قزوینی، در سالنامه پارس و نیز مجله فرهنگستان چاپ شد.. تهران: ۱۳۲۴ ۶. شاهان کیانی و هخامنشی در آثار الباقیه. تهران: ۱۳۲۴ ۷. ارداویرافنامه. تهران: ۱۳۲۵ ۸. روزشماری در ایران باستان و آثار آن در ادبیات پارسی، تهران ۱۳۲۵ ۹. پورداوود. تهران: ۱۳۲۵ ۱۰. مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۲۶. ۱۱. شماره هفت و هفت پیکر نظامی. تهران: انتشارات مجله پشوتن، ۱۳۲۷. ۱۲. حکمت اشراق و فرهنگ ایران. تهران: ۱۳۲۹. ۱۳. مفرد و جمع. تهران: ۱۳۴۰. ۱۴. اسم مصدر- حاصل مصدر. تهران: امیر کبیر، ۱۳۳۱ ۱۵. امیر خسرو دهلوی. تهران: مجله مهر، ۱۳۳۱ ۱۶. برگزیده نثر فارسی، شماره اول (دوره‌های سامانیان، آل بویه). تهران: ۱۳۳۲ ۱۷. آیینه سکندر. تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۳۲ ۱۸. هورقلیا. تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۹. لغات فارسی ابن سینا. تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۳۳ برگزیده شعر فارسی، شماره اول (دوره‌های طاهریان، صفاریان، سامانیان و آل بویه). تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۲۱. نصرالدین طوسی: زبان ادبیات پارسی تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۲۵ ۲۲. ستاره ناهید یا داستان خرداد و امرداد(نثر و نظم)». تهران: ۱۳۱۶ تصحیح کتب: ۱. علم برین. دانشنامه علائی تألیف ابن‌سینا. تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۳۱ چهار مقاله تألیف نظامی عروضی سمرقندی، با شرح لغات و توضیح عبارات مشکل و نسخه بدلها.. تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۳۱. ۳. مجموعه اشعار دهخدا» با مقرمه مشروح در ترجمه احوال و آثار وی.. تهران: ۱۳۳۴ ۴. ناصر خسرو. جامع الحکمتین. تهران: انیستیتوی ایران و فرانسه، ۱۳۳۲ ۵. شرح قصیده ابوالهیثم. تهران: انیستیتوی ایران و فرانسه، ۱۳۳۴ ۶. محمد حسین بن خلف تبریزی. برهان قاطع. تهران: ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۵ ۷. سدید الدین محمد عوفی. جوامع الحکایات. تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۳۵ ۸. روزبهان بقلی شیرازی. عبهر العاشقین. تهران: انیستیتو ایران و فرانسه، ۱۳۳۷ ترجمه‌ها: ۱. علی الجارم و مصطفی امین. روانشناسی تربیتی ترجمه از «علم النفس و آثاره فی التربیه و التعلیم». اهواز: انتشارات ادره فرهنگ خوزستان، ۱۳۱۶ کتیبه‌های پهلوی. تهران: مجله یغما، ۱۳۲۹ ۳. خسرو کواتان و ریدک وی، ترجمه از پهلوی. تهران: مجله آموزش و پرورش، ۱۳۲۳ ۴. دکتر ر. گیرشمن. ایران. تهران: انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتب، ۱۳۳۶ مقالات: مقالات وی در موضوعات ادب، تاریخ ادیان، ایران دوره قبل از اسلام و عهد اسلامی، تاریخ ادبیات، آثار باستانی، علوم تربیتی و…؛ در مجله‌های: ایران، مهر، سخن، آموزش و پرورش، یغما، یادگار، دانش (تهران)، اطلاعات ماهانه، اطلاعات هفتگی، فرهنگ (مشهد)، ایران لیگ (بمبئی)، روزگار نو (لندن)، اشتار (پایس)، آهنگ (دهلی)، آریانا (کابل) و نیز در سالنامه‌های پاریس، ایران، جاوید، کارون(تهران) و یادنامه بیروتی (کلکته) به طبع رسیده و تعداد آنها بالغ بر۲۰۴ است. آثار منتشرنشده: فرهنگ بزرگ فارسی شامل کلیه لغات متداول در فارسی، تاریخ استعمال کلمه در زبان فارسی، معانی حقیقی و مجازی، شواهد معانی. .فرهنگ دستور زبان فارسی شامل مباحث دستوری جلد دوم حافظ شیرین سخن.
منبع
پاسخ
 تشکر شده توسط Arma
#5
دکتر محمود بهزاد

[عکس: 75532_fdffd7fbd73116f167c106ae5c03580f.jpg]
دکتر محمود بهزاد سال ۲۲ اسفند ۱۲۹۲ در رشت دیده به جهان گشود، پدرش جواهرساز بود. چون جواهرات را به سبک فرنگی می ساخت، او را مشهدی علی فرنگی ساز خطاب می‌کردند. تحصیلات دوره ابتدایی و متوسطه را در رشت گذراند و جزء اولین دیپلمه‌های گیلان بود. در سال 1311 با خانم احسان غفاری رهبر ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند به نام های فرامرز ، پریچهر و هوشنگ است . پس از اتمام دورة متوسطه، در سال 1311 وارد دانشسرای عالی شد و در سال 1314 با کسب مدال شاگرد اولی در رشته علوم طبیعی و تربیتی از آنجا فارغ التحصیل گردید . پس از اتمام خدمت نظام وظیفه رهسپار کرمانشاه شد و به مدت ۵ سال در آن استان ماند و سپس به رشت مراجعت کرد. به دلیل آشنایی کامل با زبان فرانسوی و مطالعات مداوم، کتاب «داروین چه می گوید؟» را به سال ۱۳۲۲ تالیف و کتاب «راز وراثت» اثر ژان روستان را در سال ۱۳۲۳ ترجمه کرد. تحصیلات و فعالیتهای علمی در سال ۱۳۲۴ با توجه به علاقهٔ زیادی که به زیست شیمی داشت، به موازات تدریس در دبیرستان البرز تهران در دانشکدهٔ داروسازی ثبت نام کرد و در سال ۱۳۲۸ با اخذ مدرک دکترای داروسازی، فعالیت خود را در تهیهٔ کتاب های درسی و کمک درسی متمرکز ساخت. استاد به سه زبان فرانسه، انگلیسی و آلمانی آشنایی دارد. در سال ۱۳۳۹ با ترجمهٔ کتاب «سرگذشت زمین» تالیف جورج گاموف وی برنده جایزه سلطنتی شد. ترجمهٔ کتاب «روانشناسی فیزیولوژیک» که در سال ۱۳۴۸ انتشار یافت، موجب شد برای تدریس روانشناسی فیزیولوژیک به دانشگاه تهران دعوت شود. از آن پس در دانشگاه تهران، دانشسرای عالی و مدرسه عالی دختران به تدریس زیست شناسی و روانشناسی فیزیولوژیک پرداخت. وی از سال ۱۳۳۹ به مدت ۱۵ سال در دبیرستان رازی علوم طبیعی را به زبان فرانسوی تدریس کرد. در سال ۱۳۴۱ مامور تاسیس سازمان کتاب های درسی شد و مدت دو سال ریاست این سازمان را به عهده داشت. خدمات درخشان او در سازمان کتاب های درسی فراموش نشدنی است؛ با تلاش او همهٔ کتاب های درسی ایران (از دورهٔ ابتدایی تا پایان دورهٔ متوسطه) تدوین و تالیف شد و با رسم الخط واحدی به چاپ رسید. در سال ۱۳۶۰ به زادگاه خود بازگشت و همکاری خود را با انجمن داروسازان گیلان آغاز کرد و با بیش از ۶۰ سال تدریس در زمینه‌های مختلف زیست شناسی، فیزیولوژی و ژنتیک به عنوان «پدر زیست شناسی نوین ایران» معروف شد. استاد دکتر بهزاد پرکارترین نویسنده و مترجم کتاب های علمی در ایران است. تعداد تالیف ها و ترجمه های او به ۹۸ جلد کتاب می‌رسد که ۶۳ کتاب را به تنهایی و ۳۵ کتاب دیگر را به یاری همکاران دانشمند خود تالیف و ترجمه کرده است. آثار او عموماً مورد استقبال و توجه دانش پژوهان، دانشجویان و دانش آموزان قرار گرفته و برخی از تالیف ها و ترجمه‌های وی همانند «داروینیسم و تکامل» اکنون به چاپ دهم رسیده است. اغلب آثار استاد بهزاد توسط ناشران معتبر همانند بنگاه ترجمه و نشر کتاب، شرکت سهامی کتاب های جیبی، امیرکبیر، خوارزمی، نیل، کتاب فروشی مرکزی و نیز انتشارات دانشگاه ها چاپ و منتشر شده است. علاوه بر آثاری که نام برده شد و نیز کتاب هایی که با همکاری دیگر استادان منتشر ساخته، صدها مقاله در زمینه‌های مختلف از وی به چاپ رسیده است. در شهریور سال 79 در مراسمی از سوی فرهنگستان علوم پزشکی کشور از مقام علمی دکتر محمود بهزاد و یک عمر تلاش او تجلیل شد . تندیس این دانشمند ایرانی به عنوان یکی از مفاخر گیلانی در سبزه میدان رشت قرار دارد . تا روزهای پایانی عمر نیز با همکاری انجمن داروسازان، مجلهٔ «حکمت» حاوی آخرین اطلاعات پزشکی و داروسازی را در رشت منتشر می‌کرد. دکتر بهزاد هشتم شهریور 1386در سن94 سالگی در رشت درگذشت.

منبع
پاسخ
 تشکر شده توسط Arma
#6
میرزاکوچک خان جنگلی
[عکس: 27505_5d9eab888cfed3e902f8be9007e03ef7.jpg]
میرزا یونس معروف به میرزا كوچك فرزند میرزا بزرگ، اهل رشت، در سال 1259 شمسی، دیده به جهان گشود. سال های نخست عمر را در مدرسه ی حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه ی جامعه آن شهر به آموختن مقدمات علوم دینی سپری كرد. در سال 1286 شمسی، در گیلان به صفوف آزادی خواهان پیوست و برای سركوبی محمدعلی شاه روانه ی تهران شد. هم زمان با اوج گیری نهضت مشروطه در تهران، شماری از آزادی خواهان رشت كانونی به نام «مجلس اتّحاد» تشكیل دادند و افرادی به عنوان فدایی گرد آوردند. میرزا كوچك خان كه در آن دوران یك طلبه بود و افكار آزادی خواهانه داشت به مجلس اتحاد پیوست. در سال 1289 شمسی، در نبرد با نیروی طرفدار محمد علی شاه در تركمن صحرا شركت داشت و در این نبرد زخمی و چندی در بادكوبه در یك بیمارستان بستری گردید. در سال 1294 شمسی، به جای «مجلس اتّحاد» «هیأت اتّحاد اسلام» از یك گروه هفده نفری در رشت تشكیل گردید. بیشتر افراد این گروه روحانی بودند میرزا كوچك خان عضو مؤثّر آن بود. این هیأت هدف خود را خدمت به اسلام و ایران اعلام كرد و به زودی میرزا كوچك خان رهبری هیأت را بر عهده گرفت. پس از اشغال نواحی شمالی ایران از سوی روسیه ی تزاری، هیأت اتّحاد اسلام به مبارزه با ارتش تزار پرداخت و یك گروه مسلح به عنوان فدایی تشكیل داد و روستای كسما را در ناحیه ی فومن مركز كار خود قرار داد و در آن جا سازمان اداری و نظامی به وجود آورد. هیأت اتّحاد اسلام، پس از چندی به كمیته ی اتّحاد اسلام تبدیل شد و اعضای آن به 27 نفر افزایش یافت و رهبری كمیته را میرزا به عهده گرفت و تا پایان سال 1296 شمسی، بخش وسیعی از گیلان و قسمتی از مازندران، طارم، آستارا، طالش، كجور و تنكابن زیر نفوذ كمیته درآمد. این كمیته «نهضت جنگل» و «حزب جنگل» نیز نامیده شده است. فعالیت های نظامی نهضت جنگل در فروردین 1297، فداییان نهضت جنگل، پس از چند درگیری با نیروهای انگلیسی مواضع مهم راه رشت – منجیل را در اختیار خود گرفتند. در خرداد 1297، نیروی «كلنل پیچرا خوف» افسر روسی كه قصد بازگشت از ایران را داشت با«ژنرال دانسترویل» انگلیسی كه او نیز می خواست از طریق انزلی به بادكوبه برود هم پیمان شدند و نیروهای روسی در منجیل با فداییان «كمیته ی اتحاد اسلام» به نبرد پرداختند، در حالی كه زره پوش ها و هواپیماهای انگلیس هم برای كمك به او به حركت درآمده بودند. «پیچراخوف» راه منجیل تا رشت و انزلی را گشود و پس از گشوده شدن این راه، نیروهای انگلیسی در دو طرف راه مستقر شدند. در این میان نیروی «كمیته ی اتحاد اسلام» رشت را تصرف كرد، امّا پس از ده روز نیروهای انگلیسی به كمك زره پوش ها و هواپیماها رشت را تسخیر نمودند. در 27 مرداد 1297، میان نمایندگان كمیته ی اتحاد اسلام با نمایندگان انگلیس در رشت قراردادی امضا شد. امضای این قرارداد چنان اختلاف نظر پدید آورد كه میرزا كوچك خان به ناچار انحلال كمیته ی اتحاد اسلام را اعلام داشت و كمیته انقلابی گیلان را تشكیل داد. شماری از سران كمیته اتحاد اسلام كناره گیری كردند و شماری از افراد تندرو در كمیته ی انقلابی گیلان عضویت یافتند. برای از بین بردن نهضت جنگل، وثوق الدوله در بهمن 1297، به وسیله ی سید محمد تدین پیام صلحی برای كوچك خان رهبر نهضت فرستاد و از او خواست كه نیروی مسلح خود را در اختیار دولت قرار دهد، میرزا نپذیرفت. وثوق الدوله در 18 اسفند 1297، تیمور تاش را با اختیارات تام به استانداری گیلان فرستاد و در خرداد 1298، كلنل «استاروسلسكی» فرمانده ی نیروی قزاق با اختیارات تام، مأمور سركوب نهضت گیلان شد. در عملیات تسخیر رشت توپخانه و هواپیماهای نظامی انگلیس هم شركت داشتند. پیش از حمله ی «كلنل تكاچینكف» از تهران نامه ی تأمین برای میزرا نوشتند، ولی میرزا نپذیرفت و پس از درگیری های فراوان عده ای از سران نهضت از جمله دكتر حشمت كه پزشك بود و به واسطه ی خدمات پزشكی محبوبیت زیادی در لاهیجان كسب كرده بود و در آن جا یك گروه چند صد نفری به نام «نظام ملی» گرد آورده بود، تسلیم نیروی دولتی در رشت شد. نیروهای دولتی تصمیم گرفتند، او را به واسطه ی نزدیك بودن به میرزا آزاد كرده تا او میرزا را ترغیب به تسلیم كند و اگر موفق شد یا نشد خود را پس از ده روز معرفی نماید، امّا دكتر حشمت، پس از بازگشت به لاهیجان دچار تردید شد و چون بازگشت او به تأخیر افتاد، یك گردان مأمور دستگیری او شد. او با گردان دولتی درگیر و شماری از افراد «نظام ملی» كشته شدند و دكتر حشمت دستگیر و در دادگاه نظامی در 4 اردیبهشت 1298، محكوم به اعدام شد. نهضت جنگل و رهبران انقلاب اكتبر روسیه جنگلی ها در دوران تزارها قیام خود را آغاز و به مخالفت با آنان پرداختند، امّا در آغاز پیروزی انقلاب اكتبر، روابط جنگلی ها با روس ها حسنه شد. پس از چندی روس ها سیاست خود را تغییر و از حمایت نهضت جنگل دست كشیده و سرانجام به آن خیانت كردند. در 28 اردیبهشت 1299 شمسی، ارتش سرخ تحت عنوان سركوبی به اصطلاح ضدّ انقلابیون وارد بنادر انزلی و غازیان شد. نهضت جنگل كه حضور نیروهای بیگانه در خاك كشور برایش قابل تحمل نبود و حضور آنان را به زیان استقلال ایران می دید، اسماعیل آقا جنگلی خواهرزاده ی میرزا را به عنوان نماینده به دیدار فرمانده ی ارتش سرخ فرستاد. وی قبل از هر سخنی سراغ میرزا را گرفت و تمایل شدید خود را برای دیدار با او اعلام كرد. بنابراین میرزا در رأس هیأتی به انزلی رفت و در آن جا با فرمانده ی ارتش سرخ دیدار و مذاكره كرد و نسبت به چند موضوع توافق كلی حاصل شد. اعلام حكومت جمهوری پس از توافق جنگلی ها با روس ها، سران نهضت به رشت آمدند و در این شهر اعلام حكومت جمهوری كردند. آنان ضمن انتشار اعلامیه ای با عنوان «فریاد ملت مظلوم ایران از حلقوم فداییان جنگل» به مفاسد دستگاه حاكمه ی ایران و جنایات انگلیسی ها اشاره كردند. و در پایان نظریات خود را به شرح ذیل اعلام داشتند: جمعیت انقلاب سرخ ایران، اصول سلطنت را ملغی كرده، جمهوری را رسماً اعلام می نماید حكومت موقت جمهوری، حفاظت جان و مال عموم اهالی را به عهده می گیرد هر نوع معاهده و قراردادی را كه قدیماً و جدیداً با هر دولتی منعقد شده است، لغو و باطل می شناسد حكومت موقت جمهوری، همه ی اقوام بشر را یكی دانسته، تساوی حقوق درباره ی آنان قائل است و حفظ شعایر اسلامی را از فرایض می داند كودتای حزب عدالت پس از ورود ارتش سرخ به ایران، چند تن از اعضای حزب كمونیستی عدالت باكو نیز از روسیه وارد گیلان شدند. این افراد در رشت دست به تشكیل حزبی به نام «عدالت» زدند و رفته رفته، ضمن برگزاری اجتماعات و سخنرانی ها، عملاً موارد توافق شده میان جنگلی ها و روس ها را زیر پا گذاشتند و تبلیغاتی را علیه میرزا آغاز كردند. میرزا در تیر 1299، معترضانه رشت را ترك كرد و اعلام كرد تا زمانی كه حزب عدالت از كارهای خلاف و حمله به اسلام و تبلیغ كمونیسم دست بر ندارد به رشت باز نخواهد گشت. به دنبال این حادثه اعضای حزب عدالت كه بعضی از آنان همچون احسان الله خان و خالو قربان قبلاً از دوستان نزدیك میرزا بودند، درصدد بر آمدند كودتایی را انجام دهند كه طرح آن را قبلاًٌ ریخته بودند. نقشه ی كودتا این بود كه میرزا یا باید كشته شود و یا دستگیر و از رهبری انقلاب كنار رود. میرزا كه تا حدی از هدف اعضای حزب و نقشه ی خائنانه ی آنان مطلع شده بود، به جنگل رفت و در این درگیری ها بسیاری از جنگلی ها دستگیر یا كشته شدند. شكست نهضت و شهادت میزرا كوچك خان جنگلی پس از تسلیم خالو قربان، نیروهای دولتی وارد رشت شدند و چون مذاكرات صلح با جنگلی ها به نتیجه نرسید، نیروهای دولتی به تعقیب جنگلی ها پرداختند. برخی از نیروها متفرق، برخی تسلیم و تعدادی نیز كشته شدند. با چنین وضع سخت و دردناكی میرزا در سرمای شدید زمستان از همسرش خداحافظی كرد و در اعماق جنگل عقب نشست تا بتواند نیروهای پراكنده را در فرصت مناسب جمع آوری و سازماندهی كند. امّا در اثر سرما مرگ به سراغش می آید. روزنامه ی جنگل ارگان نهضت درباره هدف نهضت چنین نوشته است: ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال مملكت ایرانیم. استقلال به تمام معنای كلمه، یعنی بدون اندك مداخله ی هیچ دولت اجنبی، [و طرفدار] اصلاحات اساسی مملكت و رفع فساد تشكیلاتی دولتی، كه هر چه بر سرایران آمده از فساد تشكیلات است. ما طرفدار یگانگی عموم مسلمانانیم. این است نظریات ما كه تمام ایرانیان را دعوت به هم صدایی كرده، خواستار مساعدتیم. رهبر نهضت جنگل یك روحانی و مرد دین بود. او انقلاب جنگل و همه ی مظاهر آن را از دریچه ی اندیشه های سیاسی كه از اسلام آموخته بود، می نگریست. او یك باره دست به قیام مسلحانه نزد، همه ی راه ها را آزمود و پس از یأس وارد عمل و مردانه پا به صحنه ی كارزار نهاد. او شاهد به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی، توسط محمد علی شاه و تحصن علما در سفارت عثمانی بود. او به امید نجات مشروطه به مجاهدین پیوست و در فتح قزوین شركت كرد و با مشاهده ی اعمال خلاف بعضی از مجاهدین به موطن خود رشت بازگشت، اما بار دیگر به مجاهدین پیوست و در فتح تهران شركت نمود و با قوای استبداد جنگید. علی رغم تلاشی كه در تحریف چهره ی میزرا به عمل آمده، به شهادت تاریخ، وی از مجاهدان مشروطیت و از هواداران جناح اعتدالیون مجلس و وفادار به اسلام بود. او سخت به اتحاد جهان اسلام عشق می ورزید. تاخت و تازهای خارجی در صحنه ی سیاست و اقتصاد كشور و سیاست بازی عناصر منافق و خود فروخته، وضع آشفته گیلان و بی كفایتی دولتمردان، انگیزه هایی بود كه این روحانی جوان، حساس و دلسوخته را به میدان سیاست و سپس به صحنه ی كارزار كشاند. نخست در برابر استبداد محمد علی شاه ایستاد و سپس با شخصیت های با نفوذ تماس گرفت و در آخرین مرحله از تلاش خود سلاح به دست گرفت و در برابر نیروهای بیگانه به مقاومتی جانانه پرداخت. او بارها در برابر مردم گیلان هدف از نهضت خود را احیای قوانین اسلام اعلام كرد و یادآور شد كه میرزا كوچك هرگز اسلحه را از خود دور نمی كند، مگر وقتی كه مطمئن باشد، افراد ایرانی از تجاوز متجاوزان بیگانه و ستمكاران داخلی مصون و از امنیت و رفاه برخوردار هستند.
منبع
پاسخ
 تشکر شده توسط Arma
#7
انوشیروان روحانی
[عکس: 87201_2572_5qoMNWyg.jpg]
انوشیروان روحانی به سال 1318 در شهر پر طراوت و سر سبز رشت، عروس شهرهای استان گیلان دیده به جهان گشود. پدرش رضا روحانی مهندس کشاورزی، در استان گیلان بود که در کار نواختن ویلون و سرودن شعر نیز تجربیات زیادی داشت. او از لحظه تولّد «انوش»، وی را تحت مراقبت خود قرار داد و هر وقت که ساز را به دست می گرفت آهنگ ملایم و مشهور «لالایی» را برای او در کنار گهواره اش می نواخت و در واقع می توان گفت که روحانی از زمان شیرخوارگی گوشش با نوای موسیقی آشنا می شود. مهندس روحانی، برای فرزندان دیگر خود، به نامهای: اردشیر، شهداد، شهریار روحانی نیز علاوه بر این که پدری مهربان و دلسوز، معلّمی سخت گیر نیز بود به طوری که زحماتش به ثمر رسید و این فرزندانش نیز هر کدام در موسیقی پیشرفت شایان توجهی نموده اند، اردشیر معلم پیانو است که یکی از آهنگهایش آرم برنامه سلام صبح به خیر رادیو می باشد. شهداد آهنگساز و رهبر ارکستر سمفونیک یکی از کشورهای خارج می باشد. و بیشتر آهنگهای «انوش» را وی تنظیم کرده است و شهریار روحانی که فارغ تحصیل مدرسه موسیقی «وین» می باشد و یکی از چهره های خوب موسیقی نوین ایران می باشد. پس از دو سال که مدّت مأموریت پدر «انوش» به پایان می رسد به اتفاق خانواده به تهران می آید و در سه سالگی به جای اسباب بازی، یک ارگِ بادی دستی برای او خرید و او که در آن هنگام بیش از سه سال نداشت سرگرم نواختن ساز می شود. سپس با راهنمایی پدر، و تداوم در راه فراگیری موسیقی آن قدر پیشرفت می کند که در سن شش سالگی در «جامعه باربد» که به سرپرستی شادروان اسماعیل مهرتاش اداره می شد، برنامه هایی اجرا می کند که مورد لطف و تشویق این استاد عالیقدر و مدعوین قرار می گیرد. انوشیروان روحانی، در سن 7 سالگی با راهنمایی های پدر، با خط «نت» آشنا می شود و در همین اوقات وارد هنرستان موسیقی شده و جواد معروفی استاد پیانوی ایران، تعلیم وی را بر عهده می گیرد. انوشیروان از این تاریخ به بعد مدارج ترقی را به سرعت طی نموده و با آشنایی که پدر وی با اقای عباش شاپوری داشت به رادیو راه یافت و در ارکستر شاپوری برنامه هایی اجرا می کند. در اولین جلسه ای که «انوش کوچولو» را جهت اجرای برنامه به رادیو می برند به علت کوچکی و کوتاهی قد و قامتش، آقای صبحی مهتدی ایشان را به روی صندلی گذاشته تا سازش به میکروفن نزدیک شود. انوشیروان روحانی از سن یازده سالگی عضو روز مزد رادیو می شود و در سن هجده سالگی در کنسرواتور پاریس مشغول تحصیل و از این مرکز فارغ التحصیل می گردد و اولین آهنگی که می سازد و در رادیو اجرا می شود «اسرار ساز» نام داشت که پوران می خواند. انوشیروان روحانی بیش از 25 سال نداشت که عضو شورای موسیقی رادیو می شود و تا آخرین سالی که در آن سازمان فعالیت داشت، این سمت را عهده دار بود. وی از اولین برنامه «گلها» با این برنامه همکاری فراوان داشت و رهبری ارکستر شماره 8 به عهده ایشان بود. انوشیروان روحانی یکی از آهنگسازان خوب معاصر است که بیش از دویست آهنگ متنوع و جالب ساخت که اکثر آنها از معروف ترین آهنگ های زمان خود بود. روحانی در آهنگسازی ویژه فیلم و سینما نیز دارای آثار معروف و ارزنده ای می باشد. اولین بار در سال 1346 توسط وی «ارگ» به ایران می آید و شناسانده می شود. از میان آهنگ های ایشان مردم بیشتر به آهنگ «سلطان قلبها» و «گل سنگ» و «تولدت مبارک» علاقمندند... روحانی کنسرتهای فراوانی به نفع موسسات خیریه و فرهنگی : بیمارستان های معلولین، مسلولین و انجمن های خیریه تهران و شهرستانها به پا کرد و برای شناساندن موسیقی اصیل و ملی ایران مسافرت های متعددی به کشورهای : آلمان، فرانسه، انگلستان، ژاپن، آمریکا، تایلند، هند، اتریش، افغانستان، و لبنان در چهارچوب مسایل فرهنگی، هنری نموده و خدمات وی به موسیقی کشور قابل تقدیر است. استاد روحانی در سالهای اخیر در خارج از ایران اقامت دارند و به عنوان آهنگساز و رهبر ارکستر با ارکسترهای معروف جهان همکاری نزدیک دارند، که این امر نشان دهنده تسط ایشان بر سبکهای جهانی موسیقی از جمله موسیقی کلاسیک دارد. از آخرین آثار استاد روحانی می توان به آهنگ Maybe I Maybe You از آلبوم Unbreakable گروه Scorpios اشاره کرد که حاصل همکاری استاد روحانی با این گروه در اواخر سال 2003 می باشد. پانزدهم نوامبر 2004 آلبوم جدید "اسکورپیونز"( SCORPIONS )با آهنگسازی" انوشیروان روحانی" توسط یک شرکت فرانسوی روانه بازار شد. قطعه( MAY BE I MAY BE YOU ) در سال 2003 در آخرین اجرای این گروه معروف در "راک هال" (ROCK HALL) در آلمان اجرا شد، که باعث شد این گروه علاوه بر این قطعه، دو قطعه دیگر را در آلبوم جدید خود از "روحانی" خواستار باشند. نکته جالب توجه در این قطعه استفاده از تم های ایرانی است که در حال حاضر درجدول تاپ تونتی (TOP 12) در رده نهم قطعات موسیقی دنیا قرار گرفته است. لازم به ذکر است حضور " انوشیروان روحانی" در آلمان و اجراهای متعدد وی در فرانسه و آلمان و آمریکا باعث شده است، نگاه موزیسین های بزرگ دنیا به موسیقی ایرانی و ملودی های وی جلب شود. و نکته آخر اینکه باید دست پنجه چنین استادی را بوسید کسی که نه تنها اهل فن است بلکه علم موسیقی روز دنیا را می داند و از سنتی گرفته تا کلاسیک و Rock حرف برای گفتن دارد.

منبع
پاسخ
 تشکر شده توسط Arma
#8
کوشیار گیلانی

کیا ابوالحسن کوشیار بن لبّان باشهری گیلانی (حدود ۹۴۰-۱۰۱۰ میلادی / ۳۳۰-۴۰۰ هجری) ریاضی دان و ستاره شناس گیلانی بود که در پایان قرن چهارم و ابتدای قرن پنجم هجری می‌زیست. وی هم‌چنین طراح ابزارهای اخترشناسی بود.
کوشیار گیلانی نقشی مهم در تاریخ ریاضیات داشته و کاربرد تابع تانژانت، شرح کامل دستگاه موضعی شصت گانی و نوشتن اعداد صحیح و کسری برای نخستین بار، از کارهای اوست.
وی اخترشناس وشمگیر و قابوس بن وشمگیر بود.
وی از مردمان گیلان و هم‌روزگار و هم‌نشین ابوریحان بیرونی بود. سعدی در باب چهارم بوستان او را دانای گردن‌فراز خوانده‌است. لقب کیا که در نام او به‌کار رفته در روزگار پیشین در گیلان نه تنها برای سیاست‌مردان بلکه برای دانشمندان بزرگ نیز به‌کار می‌رفت.
نام کوشیار گیلانی در موارد متعددی در متنهای ادبی، تاریخی و علمی فارسی نیز دیده می‌شود.
کتاب مهم کوشیار در حساب، به نام «اصول حساب هندی» به زبان‌های گوناگون ترجمه شده‌است. نوشتار اخترشناسی او به نام «زیج جامع» از نوشته‌های بسیار نامدار اوست. وی در این کتاب طول اوج خورشید و جدول مختصات ستارگان ثابت را محاسبه کرده‌است. از دیگر آثار برجسته او رساله‌هایش در ستاره‌شناسی و اسطرلاب است. کوشیار در ابداع شکل مغنی (قضیهٔ سینوس‌ها) سهیم بوده و بنا به گفته بیرونی نام شکل مغنی را او برای این قضیه اختیار کرده‌است.
کوشیار گیلانی از نخستین کسانی بود که تابع ظل (تانژانت) را به‌کار برد. کوشیار دانش مثلثات را که از سوی بوزجانی و بتانی پایه‌ریزی شده بود گسترش داد و جدول‌های مثلثاتی آنان را تکمیل کرد.
منبع
پاسخ
 تشکر شده توسط Arma


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  شعر زیبای گیلان از گلچین گیلانی elhamiii 0 239 25-Feb-2017, 11:03 AM
آخرین ارسال: elhamiii
  شیون فومنی شاعر معروف گیلانی elhamiii 0 333 17-Feb-2017, 03:16 PM
آخرین ارسال: elhamiii

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 2 مهمان